وبلاگی با این آدرس پیدا نشد
ممکن است آدرس وبلاگ را اشتباه وارد کرده باشید و یا وبلاگ حذف شده باشد
BLOG NOT FOUND
امروز و دیروز بعد از هیاهوی سالها، که عمدتا خوشی بود و زندگی چندنفره دوسداشتنی مجدد به وبلاگ سری زدم داشتم پیوندهامو میچرخیدم که قریب بر 90 درصد با این پیام مواجه شدم . یادش بخیر آغاز وبلاگ که تقریبا برمیگرده به 10 سال پیش چه هیجانی بهمراه داشت چه شب و روزایی واسه پیشبردش گذروندیم ولی الان خبری از اون اشتیاق نبود و همه این فضا رو بوسیدن گذاشتن کنار........
برچسب:
نویسنده: باران احمدپور
چه کسی میداند ؟؟؟
که تو در پیله تنهایی خود، تنهایی
چه کسی میداند ؟؟؟
که تو در حسرت یک روزنه در روز بعدیی
پیله ات را بگشا
تو به اندازه، پروانه شدن زیبایی !
از صدای گذر آب چنان فهمیدم :
تندتر از آب روان، عمر گران میگذرد
زندگی را نفسی، ارزش غم خوردن نیست
آرزویم اینست
آنقدر سیر بخندی که ندانی غم چیست
برچسب:
نویسنده: باران احمدپور
ضربه خوردیم و شکستیم، نگفتیم چرا...!
ما دهان ازگله بستیم و نگفتیم چرا...!
جای بنشین و بفرما (بتمرگی) گفتند
ما شنیدیم و نشستیم و نگفتیم چرا... !
تو نگفتم و (شمایی) نشنیدیم هنوز
ساده مثل کف دستیم و نگفتیم چرا...!
دل سپردیم به آن (دال) سر دشمن و دوست
دشمن و دوست پرستیم و نگفتیم چرا...!
چه (چرا ها) که شنیدیم و ندانیم چرا...!
ما همین بوده و هستیم و نگفتیم چرا...!!!
شعری از دوست نازنین سید حامد سعادتی
برچسب:
نویسنده: باران احمدپور
دیریست که به حال نزار اوفتاده ایم
از بس که از وسط به کنار اوفتاده ایم
او در پیاله عکس رخ یار دیده است
ما این چنین ز دیده یار اوفتاده ایم
جندین سده ز زایش آدم گذشته است
ما همچنان به داخل غار اوفتاده ایم
پس کو حدیث چنگ و رباب فرشتگان
ابلیس وار بر در دربار اوفتاده ایم
آه ای خدای سنگی من ای بت بزرگ
آن بت شکن منم که به دار اوفتاده ایم
شعری زیبا از دوست نازنین سید حامد سعادتی
برچسب:
نویسنده: باران احمدپور
برچسب:
نویسنده: باران احمدپور
برچسب:
نویسنده: باران احمدپور